محمد موسوى بجنوردى

19

علم اصول ( فارسى )

ارادهء خداوند شبيه ارادهء انسانى است . اراده در انسان مبادى خاصى دارد ؛ مثلا اول تصور شيء است ، بعد هيجان و رغبت به شيء متصوّر و پس از آن تصديق به فايده . خيلى وقتها با تصور مزهء ترشى ، هيجان و رغبت خوردن آن در شما پديد مىآيد ، اما چون زكام هستيد و خوردن آن براى شما ضرر دارد ، آن را نمىخوريد . در واقع ، به اين دليل كه فايدهء آن را براى خودتان تصديق نمىكنيد از خوردن ترشى صرف‌نظر مىكنيد . بسيارى از اوقات هم شيئى را تصور مىكنيد و هيجان و رغبت هم در شما پديد مىآيد و تصديق به فايده هم مىكنيد و چون آن شيء براى شما ضرر ندارد حالتى در نفس به نام شوق مؤكّد ايجاد مىشود كه اين شوق مؤكّد همان اراده است . در مورد خداى تعالى محال است كه بگوييم ، ابتدا تصور مىكند ، سپس هيجان رغبت در او پيدا مىشود و تصديق به فايده مىنمايد و شوق مؤكّد در او پيدا مىشود . اراده در خداوند سبحان به معناى علم است . متعلق علم خداوند اگر مصلحت تام اكمل يا مصلحت نوعيه باشد ، ارادهء تكوينى است . مثلا وقتى علم خدا به چگونگى طلوع و غروب خورشيد تعلق بگيرد ، علم ربوبى به مصلحت تام اكمل تعلق گرفته است . با توجه به اينكه خداوند تبارك و تعالى مبدأ المبادى ، مبدأ فياض و مبدأ هستى است و با توجه به اينكه بخل در مبدأ فياض نيست ، همچنين با توجه به اينكه وجود ، خير محض است و شيء معدوم هم با لسان استعداد درخواست دخول در عالم وجود را دارد ؛ چنين مواردى ديگر حالت منتظره معنا ندارد . علم ربوبى كه تعلق گرفت ، موجود مىشود . آيه مىفرمايد : « إِذا أَرادَ شَيْئاً أَنْ يَقُولَ لَهُ كُنْ فَيَكُونُ » يعنى « اذا تعلق العلم الربوبى بالمصلحة الاكمل التام » ديگر